ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

510

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

بازگشتند ، الملك العادل ابو بكر بسيج مصر كرد . موالى صلاح الدين او را بدين كار ترغيب كرده بودند و با او پيمان بستند كه پسر العزيز شاه باشد و او سرپرست او . چون خبر به الملك الافضل كه در بلبيس بود رسيد از آنجا به رويارويى با ايشان رفت و در هفتم ربيع الاخر سال 596 پس از نبردى منهزم شده شب هنگام وارد قاهره شد . در همان شب قاضى الفاضل عبد الرحيم بن على البيسانى كاتب انشاء صلاح الدين وفات كرد و الملك الافضل در نماز جنازهء او حاضر شد العادل به قصد محاصره قاهره در حركت آمد . ياران الافضل او را واگذاشتند و او بناچار نزد عمش العادل كس فرستاد تا با او مصالحه كند . بدين طريق كه ديار مصر را به او دهد و در عوض دمشق يا بلاد جزيره يعنى حران و رها و سروج را بستاند ولى الملك العادل اجابت نكرد بلكه در عوض ميافارقين و جبال جور را به او داد و بر اين پيمان بستند . الافضل در هجدهم ماه ربيع الاخر از قاهره بيرون آمد و با عم خود ديدار كرد و به ديار خود صرخد رفت . الملك العادل در همان روز به قاهره داخل شد . چون الملك الافضل به صرخد رسيد كسى را فرستاد تا بلادى را كه در عوض مصر به او داده بودند تحويل بگيرد . ميافارقين در اقطاع نجم الدين ايوب پسر الملك العادل بود و از تسليم آن سرباز زد ، ولى باقى آن بلاد به او تحويل گرديد . الملك الافضل در اين باب رسولان خود را نزد الملك العادل فرستاد . الافضل پنداشت كه پسر سر از فرمان پدر برتافته است ولى چون دريافت كه آن كار به دستور پدر كرده است از مكاتبه و فرستادن رسولان باز ايستاد . كار الملك العادل در مصر بالا گرفت و خطبه به نام الملك المنصور محمد پسر الملك العزيز عثمان را قطع كرد و به نام خود خطبه خواند . آنگاه نام بعضى از سپاهيان را از دفتر محو كرد و نام برخى را اثبات نمود . اين امر سبب رميدگى سپاهيان شد . الملك العادل ، فخر الدين چركس مقدم موالى صلاح الدين را با سپاهى به بانياس فرستاد تا آنجا را در محاصره گيرد و آن را براى خود تصرف نمايد . فخر الدين با جماعتى از موالى صلاح الدين از مصر روانهء شام شد . بانياس از آن يكى از امراى ترك به نام امير بشاره بود . الملك العادل از او بيمناك شده بود و اين امر سبب فرستادن اين لشكر شد . و اللّه تعالى اعلم . حركت الملك الظاهر و الملك الافضل به محاصرهء دمشق چون الملك العادل نام الملك المنصور محمد پسر الملك العزيز عثمان بن صلاح الدين را از خطبه بيفگند و دربارهء سپاهيان آن روش پيش گرفت ، اين امر سبب رميدگى امرا شد . پس نزد الملك الظاهر در حلب و الملك الافضل در صرخد رسولان فرستادند و آن دو را برانگيختند كه دمشق را محاصره كنند تا الملك العادل ناچار شود براى دفاع از دمشق از مصر بيرون آيد